مجموعه داستانک های کلمات علیه کرونا

آخرین‌بار

مادر فیلم مصاحبه زهرا را برای صدمین‌بار پلی می‌کند. مرد می‌گوید این پرستار کسی است که می‌گویند خستگی را خسته کرده. بار دیگر می‌پرسد
-خانم چرا نمی‌ری خونه؟
صدای زهرا از پشت ماسک، عینک و چیز‌هایی که بهش وصل است بم شده
– من با مادرم و تنها خواهرم زندگی می‌کنم اگه ناقل باشم… گریه‌های مادر نمی‌گذارد بقیه حرف‌هایش را بفهمم. صفحه گوشی را می‌بوسد و روی قلبش می‌گذارد.‌ اشک و سرفه امانش نمی‌دهد، بریده بریده می‌گوید
– برای آخرین‌بار باهات خداحافظی هم نکردم، همنشین حضرت زهرایی مادر.

تقدیم به تمام مادران شهدای مدافع سلامت

| عاطفه شاطری

هشدار

سرطانش بدخیم بود. دکترها جوابش کرده بودند. زندگی‌اش به تار مویی بند بود. تصمیم گرفت برای آخرین‌بار به دیدن پدر و مادرش برود. با وجود تمام هشدارها به روستایشان سفر کرد. والدینش را دید. ولی زیاد آن جا نماند و زود بازگشت. مدتی گذشت. او هنوز حالش خوب بود اگرچه خبر دادند که پدر و مادرش در بیمارستان بر اثر کرونا فوت کرده‌اند.

| لنا گودرزی

نگران نباشید

نگران نباشید فقط دست‌هایتان را بشویید
نگران نباشید فقط ماسک بزنید
نگران نباشید فقط دستکش استفاده کنید
نگران نباشید همه‌چیز تحت کنترل است
نگران نباشید فقط داره می‌میره.

| افسانه خجسته

قرنطینه

۴ روز تو خونه موندیم؛ دنیا رو، رو سرمون گذاشتیم. بیچاره جانبازهای شیمیایی ۳۰ سالی است درقرنطینه‌اند و صدایشان هم درنیامده.

| بهاره کوثری

خیاطی

تو گروه چشمم به پیامشون افتاد توجه‌ای نکردم، دم عیدی به خاطر خیاطی و کارهای خونه وقت برای نفس کشیدن نداشتم. چند روز بعد بهم زنگ زدن، می‌خواستم دست به سرشون کنم چون رسما تا فردای سال تحویل، سفارش خیاطی داشتم. چند روز گذشت، داشتم با علی در مورد اینکه می‌خوام تو ظهور باشم حرف می‌زدم، برگشت بهم گفت: هرکاری که تو ظهور می‌خوای بکنی الان انجام بده. تو دلم گفتم خیاطی همیشه به درد می‌خوره، خیاط آقا می‌شم. گوشیم زنگ زد، این سومین تماسشون بود برای دوختن ماسک بیمارستان؛
قبول کردم.

| صغری کنعانی

آخرین بیمار

دکتر ماسکش را برداشت، خم شد و آن را روی صورت آخرین بیمار گذاشت. کمر که راست کرد دو بال سفید روی شانه‌هایش داشت.

| هما ایرانپور

ردپایی که نبود

دقت نکرده بودیم قربان. کم‌تجربه بودیم. مثل پرونده‌های قبلی، در پرونده کرونا هم دنبال ردپای متهم بودیم، غافل از این که متهم اصلا پا نداشت!

| الهه ایزدی

شیطنت

خمیازه‌کشان به دنبال موبایلش می‌گشت.
_ جانم بابا جان
_ الو، پسرم هرجا هستی خودت رو زود برسون حالم بده علائمش مثل کروناست. به خواهر و برادرت هم خبر بده بیاید ببینمتون شاید این‌بار آخر باشه.
و ساعتی بعد جماعتی که از شدت اضطراب به جای آسانسور از راه پله بالا می‌رفتند و خودشان را به خاطر بی‌توجهی نسبت به پدرشان سرزنش می‌کردند، به جای یک بیمار بدحال با پیرمرد سرحالی مواجه شدند که مهره‌های منچ را می‌چید و می‌گفت: حالا بعد از مدت‌ها می‌تونیم منچ چهارنفره بازی کنیم!

| مهسا عابدزاده

عاشق

پیرزن و پیرمرد، دست همو گرفته بودن و وارد بیمارستان شدن. خانوم مشکل تنگی‌نفس داشت. وارد اتاق تریاژ شد. بعد از چند تا سوال و جواب، و تست، بهش ماسک دادن.
اما پیرزن، ماسک رو به صورت همسرش زد.
وقتی ازش پرسیدن گفت: من مریضم، نمی‌خوام اونم بگیره…
خداروشکر تست کروناش منفی بود.

| سمیرا چوبداری

ترفند

داشتم می‌رفتم خرید که همسرم داد زد:
-صبرکن نرو.
-چی شده؟
ماسک را که توی دستش دیدم خوشحال شدم. همسرم با انگشت اشاره کرد:
-بدون ماسک نرو، کرونا در کمین است.
اما تا ماسک را گرفتم یک‌مرتبه به هوا پرید و گفت:
-­یادم تو را فراموش. باختی آقا، ردکن بیاد.
آه از نهادم برآمد. قبل از عید جناق شکسته بودیم.

| محمدرضا پستک