خیاطی

تو گروه چشمم به پیامشون افتاد توجه‌ای نکردم، دم عیدی به خاطر خیاطی و کارهای خونه وقت برای نفس کشیدن نداشتم. چند روز بعد بهم زنگ زدن، می‌خواستم دست به سرشون کنم چون رسما تا فردای سال تحویل، سفارش خیاطی داشتم. چند روز گذشت، داشتم با علی در مورد اینکه می‌خوام تو ظهور باشم حرف می‌زدم، برگشت بهم گفت: هرکاری که تو ظهور می‌خوای بکنی الان انجام بده. تو دلم گفتم خیاطی همیشه به درد می‌خوره، خیاط آقا می‌شم. گوشیم زنگ زد، این سومین تماسشون بود برای دوختن ماسک بیمارستان؛
قبول کردم.

| صغری کنعانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *