تماس از طرف یک دوست

پسرک روی تخت دراز کشیده بود. ناگهان تلفن زنگ خورد. به سرعت از اتاق بیرون رفت و تلفن را برداشت. صدای پشت خط اصلا واضح نبود و فقط چند کلمه‌ای به گوش می‌رسید. پسرک احساس کرد صدا برایش آشنا بود، آنقدر که او را با تمام وجودش احساس می‌کرد؛ اما آن را نمی‌شناخت. کمی بعد آهی کشید و با ناراحتی گفت:
– مادر؟…مادرم خیلی وقت است که خانه نیامده. لطفا با تلفن بیمارستان تماس بگیرید…

| سیدمرتضی امیری

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *