کرونای خجالت‌زده

آنقدر احمق بود که نفهمد محبتش، دوستی خاله خرسه است. مرا با خودش به همه‌جا می‌برد.
وقتی که در خانه باز شد، چشمان پر از اشک شوق مادر خجالت زده‌ام کرد.
از میانشان رفتم و گذاشتم همدیگر را در آغوش بگیرند.

| مهسا قدس‌الهی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *