خواب

امشب خوابش را دیدم، به دست‌هایش الکل زده بود و مرا هی می‌بوسید، عرق شرم بر پیشانیش جاری بود. فقط آخرین جمله‌اش را به خاطر دارم گفت:
بار سفر بسته‌ام، آمده‌ام برای خداحافظی، زمین جای امنی برای من نبود.

| شلیر رستمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *