دانشگاه

از پشت ویترین ساعتی ظریف انتخاب کرد و به فروشنده گفت آن را کادوپیچ کند…فردای آن روز، برایش روز مهمی بود…عزمش را جزم کرده بود تا حرف دلش را به کسی که عاشقش هست بزند…لابه‌لای جزوه‌‌هایش عاشق شده بود…و هربار به بهانه‌ی جزوه سراغ دخترک را می‌گرفت…اما دریغ…فردایش نرسید…فردا دانشگاه تعطیل شد…و…حال…هرروز به ساعت کادوپیچ نگاه می‌کند…و…صبر…

| رقیه دهقانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *