نوستالژی

نگاهش، مسیر دوچرخه‌سواری پسرش در حیاط خانه قدیمی‌شان را دنبال می‌کرد.
پرده سینمای نوستالژیک ذهنش بالا رفت! پدر مرحومش با سختی برایش دوچرخه‌ای خریده بود و او غرق شادی بود.
مادرش با صدای همیشه مهربانش پرده را پایین آورد: پسرم حالا که بعد از این همه وقت با عروس گلم و نوه خوشگلم اومدید پیش مادرت، شام چی دوست دارید براتون بپزم؟
لبخندی زد و گفت: قبل از کرونا تصمیم گرفته بودیم سال تحویلو بیایم پیشت که برامون سبزی پلو ماهی‌های خوشمزتو بپزی که بوی عشق می‌داد مادرم!دیگه موندیم خونه تا الان…

| مجید حسینی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *