نفس‌ عمیق

از صبح دست‌هایش را نشسته و چندباری هم به چشمش زده. اصلا از شما چه پنهان بدش هم نمی‌آید کرونا جانش را بگیرد و خلاص شود از زخم زبان و جیب خالی و قیمت‌های نجومی و قیافه‌ی صاحب‌خانه و این میدان دلگیر که گوشه‌ای از آن می‌ایستد تا دری به تخته بخورد و کسی سراغ کارگر بگیرد.
با همان دست‌های کثیف زنگ را می‌فشارد، دخترکی موفری داد می‌زند: آخ جون بابا! نفسی عمیق می‌کشد و می‌گوید: خدایاشکرت…
در باز می‌شود.
– دخترم بذار دست و صورتم را بشورم بعد میام پیشت.

| سمیه حیدری

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *