اژدر

کاپیتان اژدر همه‌ی بچه‌های کار رو جمع کرد گوشه‌ی حیاط گاراژ و با اون صدای خش‌دارش شروع به امر و نهی کرد: خوبیه این درد بی‌درمون اینه که دخل شوما فسقلیا رو نمیاره…از فردا هر کی ماکس و جِل و از این بند و بساطا بیشتر بیاره آبش سرد‌تره و نونش گرم‌تر…به هر سولاخ سمبه‌ای که مفتی می‌دن سر بزنین.. مشتری دست به نقد پاشون خوابیده.. حالام تا سه نشده بزنین به چاک..
ممدعلی رو کرد به قاسم:
چرا اژدر از این مریضی نمی‌گیره سقط شه، یه نفس راحت بکشیم؟
– آخه این مریضی رو حیوونا اثر نمی‌کنه…

| مرضیه کوکبی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *