۱۲

به زور ایستاد. چقدر گرمش شده بود، توی این لباس و ماسک سمجی که صورتش را نقش می‌انداخت.
نگاهش به عقربه‌ها افتاد که نزدیک ۱۲ ایستاده بودند. بار قبلی هم که ساعت را دیده بود، ۱۲ بود.

| حمیدرضا قاسمی ندوشن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *