اتاق

– ملالی نیست، تو آب رفتن خیس شدنم داره، راس می‌گفت داش آکل، “کمر مرد رو هیچی تا نمی‌کنه مگه یه زن” – این طوری‌ها که شما ملتفت شدی نبوده سالار خان، به خدا آقاجونم جبر کرد که بیان…
– آره خوب، شوما باس با بالایی‌ها بپری تا بالا بشینی، اگه نه این پایین‌ها که…
صدای فاطمه گفتگویشان را قطع کرد: “محمدرضا، وقت دمنوش آویشن است، بگذار من برگردم آشپزخانه، بعد بیا بردارش”
نفسم را حبس کردم، سینی را از پشت در برداشتم، به اتاق برگشتم و بازدمم را با چند سرفه بیرون دادم. پیراهن صورتی زنانه را مرتب تا کردم، گذاشتمش داخل کشوی پایینی دراور و آن را به آرامی بستم. چسب پهن را برداشتم و دورتادور کشوی بالایی را چسباندم.

| محمدرضا بلورپارسا

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *