مرز

مرد با آستین روپوش سفیدش عرق پیشانی‌اش را خشک کرد. لحظه‌ای چشم دوخت به کره جغرافیایی روی میز.
“خدایا به امید تو”
محلول را به آرامی و با دقت هرچه تمام‌تر توی شیشه ریخت.
زنگ تلفن همراهش بلند شد.
“نگران پول نباش هر چقدر بخوای…فقط زودتر دکتر. با این داروی درمان کرونا، دنیا توی چنگ ماست…”
دکمه را فشار داد. بوق. بوق. بوق…
کره جغرافیایی را از روی میز برداشت و محکم در بغلش فشرد.
قطره‌های اشک روی گونه‌هایش سُرخوردند و روی نقشه کشورهای جهان افتادند.

| محمدرضا پاکزادان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *