عذاب وجدان

– محسن یادته بچه بودیم کبریت می‌آوردیم از خونه همشونو باهم تو جعبش آتیش می‌زدیم؟
محسن: آره داداش. چه کیفی می‌داد!
– دیشب چه خوابی دیدم! خواب دیدم کل آدمای شهر شبیه چوب کبریت شدن با کلاه‌های گوگردی، این ویروسه هم شبیه غول شده همه رو جمع کرده کنارهم، منو برداشت که بزنه به جعبه کبریتش که همه رو یه جا آتیش بزنه که یهو از خواب پریدم!
محسن: پاشو ببینم حالا یه شب به جات شیفت وایسادم عذاب وجدان گرفتی فکر کردی یه پرستار یه مرخصی بگیره کل شهر کرونا می‌گیرن!

| مجید حسینی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *