دلتنگتم

یاد روز اوّل بخیر؛ با اون ترس ناز دخترونه‌‌ت پا تو دلم گذاشتی.
دلم برات تنگ شده. برا درد دلا‌ت، برا چرخ زدنمون دور دریاچه.
برا اینکه یه بار دیگه دستتو دور گردنم بگیری و سفیدی دندوناتو تو عکس سلفی ببینم.
برا وقتایی که تکونت می‌دادم تا بستنی قیفی‌ت بیفته و دلم خنک شه.
تو این پنج پنجشنبه‌ که نیومدی، منم هیچ‌جا نرفتم.
دلتنگ لگداتم که دوباره منو شناور کنه.
کاش زودتر ببینمت؛
قُوی پدالی پارک ملّت

| سیدحسن عمادی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *