حال دوران

‏مجله‌ی ماه پیش را پایین آورد و از پشت عینک‌های نزدیک بینش ضربه‌ی ممتد پاهای او را بر کف‌پوش نگاه کرد: سندرم پاهای بی‌قرار هم داریم؟ – ول کن بابابزرگ!
انگشتانش با ناخن‌های نیمه جویده بر صفحه‌ی گوشی سر خورد: قرنطینه! – مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش! – می‌خوای بگی حافظ تو این بل بشو هم به کار میاد؟ – آره پسر جان! همیشه به کار میاد!… نمی‌خوای سرت رو از تو اون گردونه‌ی دنیا بیرون بکشی؟ – اعتقاد ندارم بی‌خبری خوش خبریه.
سر تکان داد و بار دیگر به مجله چشم دوخت: دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور.

| سحر شالباف

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *