زاغ و روباه

کلاغی پنیری را دید و به منقار گرفت و بالای درختی نشست.
کلاغ با دیدن روباه گفت:
من دیگه گول نمی‌خورم هرچی ازم تعریف کنی.
روباه فکری کرد تا پنیر را به دست آورد، گفت:
می‌دونی آقاموشه کرونا گرفته؟ خودم دیدم که اون پنیر رو رها کرد و رفت.
کلاغ باز گول خورد و پنیر را رها کرد.

| اکبر کاردان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *