غفلت

همه جا رفتم و هر جا که فکرش را کنید لانه کردم. با این سن کم و این جثه‌ی ریز دور دنیا را گشته بودم. چیزی نمانده بود تا جهان خالی شود از بشر. چیزی نمانده بود تا قلمرو پادشاهی من کل جهان را بگیرد.
یک غفلت مرا کشت.
از لای کتاب‌ها غافل شدم….
گول دست‌های کمِ در خانه مانده، که به کتاب‌ها می‌رسید را خوردم….
با خودم گفتم تعدادشان کم‌ است زور من را ندارند.
و این غفلتِ من، بشر را نجات داد…

| زهره طالبی‌علی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *