شهردار شهر پارچه‌ای

شهر پارچه‌ایشو خیلی دوست داشت. شهر شلوغ و پرهیاهو با ماشین‌های کوچک رنگی و شهروندهای عروسکی. بعد از مراسم شب یلدا که با چرخ دستی صورتیش به عروسک‌ها انار و لبو می‌فروختٰٰ، در فکر اجرای قاشق زنی چهارشنبه سوری برای شهر کوچکش بود.
آخرین سه‌شنبه رسید ولی از دفتر رنگ آمیزیش جدا نمی‌شد.
سراغ مراسم شهر رو گرفتم.

گفت: یکی از عروسک‌هام کرونا گرفته، داره استراحت می‌کنه. شهر رو انداختم ماشین لباسشویی با اون مایع که بو میده بشورتش. بقیه عروسک‌ها و ماشین‌ها تو جعبه هاشونن. مسابقه نقاشی گذاشتم حوصلمون سرنره.

| نفیسه ملک‌لو

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *