تولدی دوباره

وقتی در آغوشش گرفت، انگار که برای اولین بار است که این کار را می‌کند.
آنقدر برایش لذتبخش و شیرین بود که دیگر نمی‌خواست او را از بغلش جدا کند.
این یک ماه برایش به اندازه ده سال گذشته بود.
برای پدربزرگی که هر روز نوه‌اش را تنگ در آغوش می‌فشرد، دیدن دوباره او بعد از یک ماه قرنطینه،
مثل این بود که نوه‌اش تازه به دنیا آمده…

| مجید حسینی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *