انفرادی

انگار در دلش رخت می‌شستند. آرام و قرار نداشت. گلویش می‌سوخت. همه‌ی داروها و جوشانده‌ها را امتحان کرده بود. یقین داشت که کرونای لعنتی را گرفته است. ویروس بدپیله این‌بار می‌خواست جانش را بگیرد. شاید او اولین نفر فامیل باشد و شاید هم آخرین نفر ولی اگر به بقیه هم سرایت می‌کرد خودش را نمی‌بخشید.
این بود که مانند زندانی‌هایی که در سلول انفرادی محبوس می‌شوند، خودش را داخل اتاق زندانی کرد.
روی در اتاق نوشته بود: تا اطلاع ثانوی در قرنطینه خواهم ماند. لطفاً مزاحم نشوید. من یک کرونایی منضبط و متمدن هستم

| کاظم رستمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *