چهارشنبه‌سوریِ کرونایی

در آشپزخانه مشغول پختن شام بود.
ویروس کرونا ذهنش را بدجور به هم ریخته بود.
مدارس تعطیل شده بود و پسرش ۳ هفته درخانه مانده بود. چهارشنبه آخر سال نزدیک بود، می‌خواست مثل بقیه بچه‌ها از روی آتش بپرد و ترقه بترکاند.
داشت کتلت‌ها را زیر و رو می‌کرد، تصمیم گرفت با پسرش صادق باشد. او را صدا کرد و گفت: امسال به خاطر کرونا نمی‌تونیم ترقه بخریم، پولشو می‌دم به خودت هرچی دلت خواست بخر.
پسر سرش را خاراند و گفت: مامان! می‌شه واسه بچه‌های گل فروش سر چهارراه ماسک و دستکش بخریم؟
اشکش در ماهی‌تابه چکید و جیزی کرد، پاسخ داد: حتما مامان.

| الهه دانشمند

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *