فرشته سفیدپوش

پشت در نفس عمیقی کشیدم وبا لبخند وارد اتاق شدم.
_به به خانم سلمانی! امروز بهترید؟ شنیدم وضعیتتون رو به بهبوده!
میان سرفه‌های پی‌درپی‌‌اش “خوبم” ضعیفی شنیدم.
به سرعت از اتاق خارج شدم و دوان دوان خود را به راهرو رساندم.
اشک هایم سرازیر شد.
صدای زهرا در سرم پیچید “میگن خانم سلمانی دیگه وضعیتش خوب نیست”
باید خودم را جمع‌وجور می‌کردم باید قوی‌تر از قبل می‌شدم. من دیگر آن نرجسی نبودم که با دیدن خونریزی دچار افت فشار می‌شد، من دیگر از مُرده و حتی مُردن هم نمی‌ترسیدم.
من، نرجس خانعلی‌زاده ۲۵ساله شاید روزی که این جملات را به خودم می‌گفتم فکرش را هم نمی‌کردم که روزی از من بعنوان نخستین پرستار قربانی کروناویروس در ایران یاد شود.

| انیسه بامدی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *